شيخ ذبيح الله محلاتى

257

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

تا ترا در جاى پيغمبر بديدم اكنون دست به من ده تا با تو بيعت بنمايم ابو بكر دست بگشود و او دست بر دست ابو بكر زد و گفت « يوم بيوم آدم » اين بگفت و از منبر به زير آمد و از مسجد بيرون رفت حضرت فرمود آن ابليس بود كه اين روز را به روزى كه آدم را فريب داد تشبيهي جست . و نيز در روز رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ابليس به صورت مغيرة بن شعبة برآمد ( فقال ايها الناس لا تجعلوها كسروانية و لا قهرمانية و سعوها تتسع فلا تردوها في بنى هاشم فتنتظر بها الحبالي ) فرياد برداشت كه اى مردمان در امر خلافت و سلطنت به قانون اكاسره و جبابره كار نكنيد و بنى هاشم را در اين كار دست مدهيد تا به حكم وراثت منتظر اولاد و احفاد ايشان باشيد دست باز ندهيد تا كار مر شايسته گردد . القصه چون ابو بكر جلباب خلافت درپوشيد على عليه السّلام چون سياهى شب عالم را فروگرفت برخواست و فاطمه را بر حماري سوار كرده و دست حسن و حسين را فرا گرفته و بر ابواب بيوت مهاجر و انصار عبور داد و بر در هر سرائى بايستاد و خداوند خانه را بنصرت خويش دعوت فرمود و بر وضيع و شريف حجت تمام نمود و از تمامت امت چهل و چهار تن بر ذمت نهادند كه در طلب حق آن حضرت كار بتوانى و مسامحت روا ندارند ( فامرهم ان يصبحوا بكرة محلقين رءوسهم معهم سلاحهم ليبايعوه على الموت ) فرمان كرد كه بامدادان سرهاى خويش را بتراشند و سلاح جنگ و جهاد با خود برگيرند و با آن حضرت بر مرك بيعت كنند يعنى سر از جهاد برنتابند تا كشته گردند چون سياهى دامن برچيد و سفيده بساط بگسترد مردم بر جان خود بترسيدند و از هول و هرب دست از طلب بازكشيدند و بجز چهار كس كه سلمان و ابو ذر و مقداد و زبير كسى بدر خانه آن حضرت نيامد شب ديگر نيز امير المؤمنين عليه السّلام كار بدين‌گونه كرد و ايشان را قسم داد كه تصميم عزم داشته باشيد همچنان پيمان بشكسته‌اند و سر بفرمان درنياوردند لاجرم امير المؤمنين عليه السّلام به خانه نشست و در بر روى صادر و وارد بسته و بجمع و ترتيب قرآن كريم پرداخت از آن سوي ابو بكر كس به دو فرستاد كه مردم را متابعت كن و با من بيعت نماى و شق عصاي جماعت مفرماى در پاسخ گفت من سوگند ياد كرده‌ام كه ردا بر